اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود،
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پای دقایق نبود،
اگر ذهن آیینه خالی نبود،
اگر عادت عابران بی خیالی نبود،
اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری صمیمانه را به خاطر سپارد،
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد،
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد،
اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد،
و می شد به رسم امانت گلی را به دست زمین بسپریم و از آسمان پس بگیریم،
اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمی ریخت،
اگر کوهها کر نبودند،
اگر آبها تر نبودند،
اگر باد می ایستاد،
اگر حرفهای دلم بی اگر بود،
اگر فرصت چشم من بیشتر بود،
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم،
تو را می توانستم ای دور!
از دور، یکبار دیگر ببینم...
نظرات شما عزیزان:

ممنون